|
غزلهای...فعلاً |
|
دوشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸۳ ... اتاق باز بدون تو مات و فرسوده وشیشه ای که پراست ازهزارتن دوده وشيشه ای که نيازی به پرده ديگرنيست بخواب تو ی غزلهام تخت و آسوده :«دِلِت نگيره نگی اين چه طرز لالاييست؛ هميشه طرز لالاگفتنُم همين بوده » (دو تا پرانتز بسته) دو پلک زيبا که... دو تا گلوله ی مشکی هميشه آلوده پر از گناه پر از جرمهای ريزو درشت که مدشده ست جديدآ دراين دومحدوده و سگ دو ميزنم از صبح تا شب ...اما نه؛ غزل نميشود اين فکرهای بيهوده سه چار مصرع سرطان گرفته ی بيمار نشسته اند وسرگرم اولين توده... ...بخواب با تو نبودم بخواب لالا کن که قصه گوی مريض تو سخت فرسوده ...
[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشيو پست الكترونيك
ÛÛÛÛÛÛÛÛÛÛ ÛÛÛÛÛÛÛÛÛÛ ÛÛÛÛÛÛÛÛÛÛ |